تبليغاتX
اسرار پنهان

"به نام او"

 

بزرگ‌ترين چيزها ديده نمي‌شوند چون در چشم محدود نمي‌شوند. به دست نمي‌آيند زيرا دست قادر به نگه‌داري آن نيست. ملك شخصي نيستند زيرا هيچ شخصي توان چنين مالكيتي را ندارد. بزرگ‌ترين ها آزاد هستند و ريشه در نامحدود دارند لكن مرواريد ناياب، شايسته ي غواص اقيانوس پيماست.

 منبع: كتاب باغبان الهي

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 23:40  توسط رها   | 

"بسم الله و باذن الله"

 

باغبان تصور ديگري از باغبان بزرگ در ذهن خود پرورده بود. او بيشتر انتظار داشت باغبان بزرگ را در باغ بهشت مانند و زيبايش ملاقات كند و نه در يك شوره زار!

 اما بعد از گفت و گو هايي كه آن دو با هم كردند قلب باغبان اين مسئله را تصديق كرد كه اين مرد خود باغبان بزرگ است. زيرا او و جواب هايي كه به سوال هاي باغبان مي داد همگي در اسرار پيچيده شده بودند؟!...

 

يكي از صحبت هاي بين آنها اين بود:

در بين صحبت ها، عاقبت باغبان، دل به دريا زد و از او درباره دليل شخم زدن آن شوره زار كه از نظر باغبان كاري غير عاقلانه بود، سوال كرد. مرد ناشناس با لحني آرام اما مقتدر پاسخ داد:

باغبان راستين آنست كه زمين مرده را زنده كند و شوره زار را به شيره زار بدل نمايد. پروراندن زمين حاصلخيز كه خود مي رويد و محصول مي دهد هنر نيست. طبيبي كه بتواند بيمار رو به موت را درمان كند درمانگر است نه آنكه به بيماري هاي ناچيز مي پردازد.

"داستان ادامه دارد...

 

منبع: كتاب باغبان الهي

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 22:48  توسط رها   | 

"به نام او كه نزديك و دوست داشتني است"

 

همانطور كه براتون گفتم رشد سريع درخت خرابي زيادي به بار آورد و عاقبت باغبان باغ را ترك مي‌كند تا بلكه بتواند باغبان بزرگ را كه درباره هوشمندي او از مردم بسيار شينده بود پيدا كند. و از آنجا كه جوينده يابنده است او هم موفق مي شود باغباني را كه وصفش را شنيده بود و به نظر دور از دسترس مي‌آمد بالاخره پيدا كند و مشكل خود را با او در ميان بگذارد.

آنچه كه باغبان از مشكلات خود تعريف مي‌كند و آنچه باغبان بزرگ در جواب او مي‌گويد به ظاهر ساده مي‌آيد اما در واقع باغبان بزرگ حقيقتي را به او مي‌گويد كه پر از رمز و راز است و شبيه واقعياتي است كه در زندگي اكثر ما انسان ها در مواجه شدن با نفس‌مان اتفاق مي افتد.

 در پست هاي بعدي بيشتر راجع به آن با همديگر صحبت مي‌كنيم.

منبع: برگرفته از كتاب باغبان الهي

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 10:51  توسط رها   | 

"به نام خداوند حی و حاضر"

 

قرار شد براتون داستان رو تعريف كنم. قصه از باغباني شروع شد كه باغ بسيار زيبايي داشت، اما در اثر يك غفلت همه‌ي آن را از دست داد.

اونم به خاطر اينكه از دست غريبه‌اي نهالي گرفت و آن را در باغ خود كاشت و در عوض توجه خود را تنها به نهال جديد معطوف كرد و در نتيجه از تمام درختان و گل‌هاي ديگر غافل شد.

حتماً مي توانيد حدس بزنيد كه چه اتفاقي افتاد؟ درخت‌هاي ديگر در اثر بي‌توجهي باغبان خشك شده و از بين رفتند در عوض نهال جديد بزرگ و بزرگتر شد و ريشه‌هايش تمام زمين باغ را احاطه كرد. به نظر شما باغبان براي رفع اين مشكل چه كاري مي‌توانست بكند؟ اگر شما جاي باغبان بوديد چه تدبيري مي انديشيد؟

در پست بعدي براتون ادامه داستان رو مي‌گويم كه چه اتفاقي براي باغ و باغبان افتاد ...

 

منبع:  برگفته ازكتاب باغبان الهي

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 15:2  توسط رها   | 

""بسم الله و به اذن الله"

 

اي باغبان باغ را درياب كه باغبان بي‌باغ همچون پرنده‌ي بي‌پرواز است ...

 

ما در زندگيمان به خاطر ناهوشياري و بي توجهي به آنچه كه دراطرافمان مي‌گذرد، ضربه‌هاي زيادي مي‌خوريم و حتي اين غفلت باعث از دست دادن عزيزترين چيزهاي ما مي‌شود.

مي‌خواهم در پست بعديم برايتان داستاني را بگويم كه من را خيلي تحت تأثير قرار داد و توانست كمك زيادي به من كند. اگر چه در قالب داستان بيان شده، اما بازگو كننده‌ي واقعيت زندگي ماست.

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 10:26  توسط رها   |